تاریخ ارسال:12:14 - 1394/09/09 شناسه: 110

شب تاسوعا محرم1393 عظمت عباس سلام الله علیه

شب تاسوعا محرم1393 ( عظمت عباس سلام الله علیه ) شخصیتی که امام معصوم برایش شهادت بدهد خیلی شخصیت بالایی هست که امام صادق (علیه السلام) من شهادت میدهم «أَشْهَدُ لَكَ» من امام صادق (علیه السلام) شهادت میدهم برای تو عباس.

اعوذ بالله من الشیطان العین الرجیم

بسم الله رحمن الرحیم

الحمدلله رب العالمین الصلاة والسلام علی سید الانبیاء والمرسلین حبیب اله العالمین ابی القاسم محمد(صلی الله علیه وآله و سلم) اطیبن الطاهرین المعصومین المکرمین و اللعن دائم علی اعدائهم اجمعین من الان الی قیام یوم الدین.

«اللّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الْحُجَّهِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیْهِ وَ عَلى آبائِهِ فی هذِهِ السّاعَهِ وَ فی کُلِّ ساعَهٍ وَلِیّاً وَ حافِظاً وَ قائِدا ‏وَ ناصِراً وَ دَلیلاً وَ عَیْناً حَتّى تُسْکِنَهُ أَرْضَک َطَوْعاً وَ تُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً»

هدیه به پیشگاه مقدس و منور آقا حجت بن الحسن العسکری(عج) واجداد طاهرینش صلوات جلیل ختم کنید.

هدیه به محضر امام، شهدا، مراجع تقلید، علما و بزرگان و خیرین، اساتید، منسوبین به جمع حاضر، گذشتگان خودتان، گذشتگان از بانیان و خدمتگزاران این محفل، به جهت سلامتی همه شیعیان حضرت مهدی(عج) سلامتی مراجع، رهبر معظم انقلاب، سلامتی خودتان و خانواده شریفتان و شفای مریضهایتان یک صلوات حسینی ختم کنید.

شب تاسوعای قمر بنی هاشم است. وجود مقدس عباس (علیه السلام) یک فضائلی دارد شنیدنی. من این فضائل را از دو تا از زیارات منقول از امام صادق (علیه السلام) و امام سجاد (علیه السلام) قطعاتی از آن را برایتان میگویم.

در این زیارت وجود مقدس امام صادق (علیه السلام) میفرماید: عباس جان سلام الله وسلام «سَلَامُ اللَّهِ وَ سَلَامُ مَلَائِكَتِهِ الْمُقَرَّبِينَ» (1) سلام خدا و ملائکه مقرب خدا نه همه ملائکه یک پله بیا بالا آنهایی که متصدی و مسئول و مدیر امراند. «سَلَامُ اللَّهِ وَ سَلَامُ مَلَائِكَتِهِ الْمُقَرَّبِينَوَ أَنْبِيَائِهِ الْمُرْسَلِينَ» همه پیغمبران نه پیغمبرانی که مرسل هستند «وَ عِبَادِهِ الصَّالِحِينَ» به من گوش بدهید خیلی عجیب است این سلام امام صادق. تمام انبیاء از اول تا آخر گلچین کن مرسلها را و رسولهایشان را جدا کنید تمام ملائکه مقربینشان را جدا کن. عباد صالح خدا را از اول آدم تا قیام قیامت همه اینها را جدا کن. سلام اینها و جمیع شهداء همه شهدای از آدم تا بعد از ظهور امام زمان(عج) که تمام این مجموعه ذاکیات ذکی و طیبات پاکاند همه این مجموعه «عَلَيْكَ يَا ابْنَ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِين‏» بر تو ای عباس پسر امیر المؤمنین (علیه السلام) .

شما در مجموعه این زیاراتی که برای شهدای کربلا نقل شده یک چنین سلامی را برای اصحاب دیگر امام حسین (علیه السلام) پیدا نمیکنید. تازه امام صادق (علیه السلام) میفرماید سلام این مجموعه نه فقط یک دفعه اولاً تا آخر قیامت بعد هم هر سال یک بار یک دفعه نه هر ماه یک دفعه نه هر هفته یک دفعه نه هر روز دو مرتبه «تَغْدُو وَ تَرُوحُ» هر صبح و شام سلام ملائکه سلام خدا ملائکه انبیاء شهداء صدیقین عباد الصالحین همه این مجموعه به تو یابن امیر المؤمنین.

اگر بخواهیم بفهمیم که عباس کی هست از همین یک تیکه عبارت میتونید بفهمید. بیایید بریم در یک زیارت دیگر. شخصیتی که امام معصوم برایش شهادت بدهد خیلی شخصیت بالایی هست که امام صادق (علیه السلام) این وسط بیاید و بگوید من شهادت میدهم «أَشْهَدُ لَكَ» من امام صادق (علیه السلام) شهادت میدهم برای تو عباس. «لَكَ بِالتَّسْلِيمِ» تو تسلیم بودی. ما یک تسلیمی داریم تسلیم قولی هست تو اداره آن مرئوس به رئیس میگوید چشم قربان. اما در ذهنش مخالف این رئیس هست تسلیم فکری و ذهنی نیست. گاهی میره توی اطاق بغلی غرغر میکنه، پس تسلیم قولی هم نیست مجبور است تسلیم عملی باشد. چشم باشه انجام میدهم.

 گاهی به من میگویند خمس بده به خاطر اینکه میخواهم برم مکه خمسم را میدهم اما تو بیان غرغر میکنم تسلیم قولی ندارم تو ذهنم هم شبهه است خمس برای چی میدهم. برای کی، تسلیم فکری و عقلی و ذهنی هم نیستم.

اما وقتی امام صادق (علیه السلام) «أَشْهَدُ لَكَ بِالتَّسْلِيمِ»(2) یعنی در مقابل خدا رسول خدا امام عباس جان تسلیم قولی تسلیم فعلی تسلیم عقلی و فکری «أَشْهَدُ لَكَ بِالتَّسْلِيمِ وَ التَّصْدِيقِ وَ الْوَفَاءِ»گاهی میآید برای شما کار کنه اما کار شما را تصدیق نمیکنه در ذهنش. عباس وقتی میآید کار سید الشهداء را هم تصدیق زبانی میکنه هم تصدیق عملی میکنه هم تصدیق فکری. «أَشْهَدُ لَكَ بِالتَّسْلِيمِ وَ التَّصْدِيقِ وَ الْوَفَاءِوَ النَّصِيحَةِلِخَلَفِ النَّبِيِّ الْمُرْسَلِ»(3) پشت سر پسر فاطمه پسر پیغمبر دقیقاً مثال سید الشهداء و قمر بنی هاشم مثل سوره شمس است «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ‏ * وَ الشَّمْسِ وَ ضُحاها * وَ الْقَمَرِ إِذا تَلاها» یعنی خورشید را دیدید شما این ماه اگر میخواهد روشن بماند باید قدم به قدم در این گردش مداری پایش را جای پای خورشید بگذارد منجمین میگوید از اول تأسیس عالم تا الآن در این پیروی کردن ماه از خورشید اگر یک میلیاردم درجه تخلف کرده بود الآن خاموش شده بود.

«وَ الشَّمْسِ وَ ضُحاها * وَ الْقَمَرِ إِذا تَلاها» شمس حسین «وَ الْقَمَرِ إِذا تَلاها» قسم به قمری که قدمهایش را جای پای سید الشهدا گذاشته است. برای همین کسب نور کرده هر کاری سید الشهدا میتونه بکنه قمر بنی هاشم هم میتواند انجم بدهد.

چهار پنج نفر نشسته بودند در نجف بحث میکردند که مقام عباس بالاتر است یا مقام سلمان! یکی محکم ایستاده بود و میگفت که مقام سلمان بالاتر است به خاطر اینکه سلمان صحابی پیغمبر است سلام فلان است چند تا دلیل برای خودش ردیف کرد شب آمد منزل خواب دید امیر المؤمنین را آقا بهش فرمود چی داری میگی تو گفت آقا هیچی ما گفتیم سلمان. آقا فرمود فقط بهت بگم اگر میخواهی بفهمی که عباس بالاتر است یا سلمان یک خم ابروی عباس من اشاره عباس من کل کره زمین را سلمان میکنه چی داری میگی تو.

«أَشْهَدُ لَكَ بِالتَّسْلِيمِ» یک عبارت دیگر براتون بگم. امام صادق (علیه السلام) میفرماید: میدانید عباس اسمش کجاست فکر میکنه عباس اسمش کربلا هست اسمش تو سینه و زبانهای شماست، بیا بالا «وَ رَفَعَ ذِكْرَكَ فِي عِلِّيِّينَ»(4) امام صادق (علیه السلام) میفرماید ببین آقا اسم پیغمبران را خدا تو اعلی علیین ننوشته هر پیغمبری پیغمبر معصوم هست جایش خودش، تنها کسانی که اسامیشان در اعلی علیین ثبت و ضبط کرده با خط خوش اسامی چهارده معصوم است. اما امام صادق (علیه السلام) میفرماید تو کسی هستی که وقتی ملائکه به اعلی علیین نگاه میکنند وقتی نگاهشان بالا میافته کنار این اسامی ائمه نوشته «عباس» «وَ رَفَعَ ذِكْرَكَ فِي عِلِّيِّينَ» خیلی مقام است کی هست عباس.

یک زیارت دیگر هم براتون بگم، در آن زیارتی که امام سجاد (علیه السلام) میفرماید «ان کان» باشد برای عباس (علیه السلام) «منزلة» تو آسمانها و روز قیامت عباس یک منزلتی دارد که «یغبته جمیع الملائکه» تمام ملائکه «یغبته شهداء یوم القیامة» روز قیامت که میشود تمام شهداء از اول تا آخر همه نگاه میکنند چه مقامی به این شهید کربلا خدا عطا کرده که تمام شهداء از شهدای اول تا آخر شهدای بدر خیبر، حنین، بیا حتی شهدای کربلا خود شهدای کربلا وقتی نگاهشان به مقام عباس میافتد یغبته. چیه این مقام. ما خیلی باید بدویم تا تازه یه ظرف استکان تو دریای فضائل عباس بزنیم و این استکان را برداریم. آخه عباس دریاست اقیانوس است. من یک ساعت هم که حرف بزنم مثل این است که من یک قاشق چایخوری دستم است از کنار آب دریا اقیانوس فضائل عباس یک قاشق بردارم میگم بفرمایید.

اینها همگی اینطوری بودند. آقا داستان برگردانیم عقب زمانی که عبد المطلب آمد حجر الاسود را از توی چاله دربیاورد به من گوش بدهید جریان قشنگی هست.

شاید این تناسب را هیچ جا نشنیدهاید، حتی اگر بگویید 40 سال است که پای منبر هستید. این تناسب را گوش بدهید.

نوار را برگردان زمان عبد المطلب این نکته یادگاری برای شما. عبد المطلب وقتی آمد حجر الاسود را از توی چاه بیرون بیاورد چون مکه را غارت کره بودند حجر الاسود و طلاها و جواهرات را در زمین پنهان کرده بودند یک پسر بیشتر نداشت تک و تنها بود هر که را گفت بیایید کمک گفت نه این کار خودم هست من پردهدار هستم من خانه دارم من کلید دار هستم کسی دیگری نباید بیاید کمکم کند. خودش با زجر و زحمت و مشقت بیرون آورد. در این اثنا نذر کرد که اگر خدا ده تا پسر به من داد یکی را فدا کنم. خدا ده تا پسر را بهش داد یک روز عهد یادش آمد باید یکیش فدایی بشه. مردم مکه جمع بشید آمدند در مسجد الحرام چه کار میخواهد بکند میخواهد یک پسرش را قربانی کند. عهد کرده. حالا کدام را فدایی کنیم گفت بچه ها حاضرید. گفتند بله حاضریم هر کدام را انتخاب کنید ما حاضریم. عهد کردی. خب کدام گفتند قرعه بینداز. قرعه انداختن به نام عبد الله افتاد.

 مردم گفتند بابا حیف است قمر است یکی از کسانی که بهش قمر میگفتند عبد الله بود خیلی زیبا بود متین دوباره و سه باره قرعه انداخته عبد الله.

 ابو طالب جلو آمد، گوش بده ابو طالب جلو آمده گفت بابا من نمیگذارم فداش کنی. اگر میخواهی بکشی به جایش من را بکش، ابو طالب اینجا جلو آمد سفت وایستاد و گفت این گردن من و من را ذبح کن اما عبد الله را دست نزن. خب حالا مردم باعث شدن قرعه کشی بین شترها و عبد الله کردند بالاخره صد تا شتر در قرعه درآمد. کار نداریم ابو طالب اینجا میآید خودش را فدایی عبد الله میکنه داشته باشید. «لیلة المبیت» فرزند این ابو طالب میآید در جای پیغمبر میخوابه کربلا نوه این ابو طالب خودش را فدای کی میکنه، حسین (علیه السلام) . گرفتی نکته از کجاست! این فدا شدن که امام صادق (علیه السلام) در زیارتش میگوید که فدای حسین (علیه السلام) شدی این سابقه دارد و ریشه دارد. فدایی شدی.خیلی مقام دارد عباس. شجاعتش واویلا است شما در احوالات قمر بنی هاشم ببینید در احوالات قمر بنی هاشم طریحی در منتخبش مینویسد «کالجبل الجسیم» مثل یک کوه بزرگ قدرتمند بود عباس، واقعاًنمیتوانیم بفهمیم یعنی چی، اولاً مثالی که میزند مثال جالبی است میگه مثل کوه میمونه. نمیگه مثل سنگ بزرگ مثل تپه مثل درخت نه چون کوه در مقابل شدیدترین طوفانها هم از سرجایش تکان نمیخورد این یک.

دو این کوه پناهگاهی است در خطرات برای موجودات. انسانها موجودات تو خطرات پناه میبرند در کوه. عباس هم پناهگاه همه بی پناههاست هر که وارد این کوه شد کوه نعماتی دارد از نعماتش استفاده میکند هر که با عباس شد عباس برکاتی دارد که از برکاتش استفاده میکند. هر که وارد کوه شد یک داروهای شفابخشی در کوه گیر میآید که بقیه جاها نیست عباس هم داروهای شفابخشی دارد که اشخاص دیگری ندارند. افراد دیگر ندارند. «کالجبل الجسیم» یا «کالجبل العظیم» خیلی مقام عباس بزرگ است. بعد میگوید «کالطور العظیم» طور ده مرتبه دو مرتبه در قرآن از واژه «طور» استفاده شده است هر دو مرتبهاش مال طور سینا و سینین است.

 در طور سینین یا سینا چه کار میکرده موسی، با خدا سخن میگفته. قلب عباس محل عبادت خداست. قلب عباس طور است محل عبادت عباس محل سخن گفتن عباس با خداست. خیلی عبارته. بعد میفرماید: طریحی میگوید عباس از جهت شجاعت یک خصوصیتی داشت «کان جسوراً فی التعیین» تعیین یعنی نیزه یعنی خیلی جسور بود در نیزه زدن. به من خوب گوش بدهید این تیکه هم خیلی جالب است.

 پدر بزرگ عباس یعنی پدر فاطمه بنی کلاب یک هنری که در جنگ داشت این بود آن هم خیلی پهلوان و شجاع بوده چون امیر المؤمنین رفته با خانوادهشجاعی وصلت کرده. پدر بزرگ عباس در جنگ هیچ کس حریفش نبود. بهش میگفتند ملاعب الاسنه یعنی با نیزه بازی میکرد، جلو حریف که میرفت این نیزه را سر دست میچرخوند نگاه به این نیزه میکرد یک دفعه با یک ضرب میکوبید به قلبش خودش هم باورش نمیشد که این نیزه داره اینطوری میچرخه اما یک دفعه میآید. در صفین ببینید با همین تکنیک عباس ابو شعسا و هفت تا بچهاش را به درک واصل کرد با همین تکنیک ملاعبه الاسنه. عند کرب الکریب، کریب ابرهة بن کریب که یل شام بود با همین تکنیک گفت سرت را بلند کن این تنه نیزه را چرخواند یک دفعه فرو کرد تو قلب ابرهه و افتاد. خیلی شجاع بوده عباس.

عمر سعد هی نامه مینوشت میگفت بابا لشکر بفرست هی 1000 تا میفرستاد دو هزار تا هی سه هزار تا فرستاد بعد نامه نوشت گفت مگر اینها چند نفر هست. در جواب نامه عبید الله عمر سعد نوشت هفتاد و دو نفر هستند اما وفیهم عباس. هفتاد دو تا با عباس. مگر یادت رفته در صفین چه کرد عباس. مگر یادت رفته ابرهه را چطوری کشت؟ مگر یادت رفته این و داداشش آب را آزاد کردند یادت رفته؟! خیلی شجاع بوده عباس.

ولذا وقتی که آمد خدمت سید الشهداء اول این جمله را تا یادم نرفته بگم، امیر المؤمنین در شجاعت عجیب بوده، عرب به کسی که در دل لشکر جلو قلب جلو نه سمت چپ و راست وسط لشکر هست اینکه جلودار است یعنی دو طرفش پشت سر این میآید این وسطی را میگویند کبشٌ کتیبه این خیلی در معرض خطر است. خیلی هم باید شجاع باشد کبشٌ کتیبهمال مکه کفار طلحة بن ابی طلحه بوده که توسط امیر المؤمنین به درک واصل شد. این کبشٌ کتیبهمکهای هاست کبشٌ کتیبهمدینهپیغمبر امیر المؤمنین بوده، کبشٌ کتیبهسپاه امیر المؤمنین تو صفین مالک اشتر نخعی بوده، کبشٌ کتیبهامیر المؤمنین در جمل و نهروان امام مجتبی (علیه السلام) بوده، کبشٌ کتیبه سپاه ابی عبد الله کی بوده، قمر بنی هاشم بود.

خیلی نیرو داشته عباس، آن وقت امیر المؤمنین یک رگی توی این پیشانیاش بوده اینهایی که میگویم در کتابی ننوشته، یک رگی در این پیشانی مبارکش بود، این رگه وقتی غضب میکرد به دشمن این رگ پر خون میشد، فشار میآورد به این پیشانی آقا دست میکرد در جیبش یک دستمال زرد می بست به این پیشانی سفت که این رگه را فشار بده

دستمال زرد چون بستی به سر             دشمنت فریادزداینالمفر

دشمن میگفت فرار کنید که علی دستمال را بست. دیگه الآن علی غضب کرده دیگه کسی جلوی علی وای نایسته این رگه توی پیشانی عباس بود، عین همین رگ تو پیشانی عباس بود. حالا گوش کنید.

آمد خدمت سید الشهداء، سید الشهداء یک نگاه به عباس کرد دید وای این رگ باد کرده چشمانش پر خون شده، بدن از بیتابی و ناآرامی فقط اجازه میخواهد، سیدی ومولای اجازه نمیدهی بروم، بگذار بروم و کارشان را یکسره کنم.

 آقا یک جمله فرمود: حالا میفهمی عباس یعنی چی؟ عباس یعنی این.

سید الشهداء فرمود عباس اگر بری تفرق عسکری لشکر من از هم میپاشد، مگر بعد از عباس کی مانده بود، علی اصغر و عبد الله بن حسن دو نفر مانده بود. اما سید الشهداء فرمود عسکری، لشکر من از هم میپاشد. اگر بری لشکر من از هم میپاشد نمیگذارم بروی. این شجاعت عباس بود. اما با این مقام شجاعت ببینید چه تعابیری و مضامین عالی وجود مقدس امام صادق (علیه السلام) برای عباس میآورد. این دلیل بر چیست؟ اما در این چند دقیقهای که میخواهم بگویم شجاعتش را اما میترسم از نکته اصلی بحث امشبم بمانم. یکی از مقاماتی که عباس داشت مقام عصمت عباس است. عباس (علیه السلام) معصوم بود، خرده نگیرید که معصوم 14 نفر بود، بله 14 نفر معصوم ذاتی و عرضی اما در مقام عرضی تنها معصوم دیگری هم داریم سلمان هم معصوم بود بله ولی ذاتی نه خدادادی نه خودش با کمال به دست آورده بود. علی اکبر دیشب گفتم زینب کبری را اگر یک شب وقت میداشتم برایتان میگفتم که این مقام را داشت.

 فاطمه معصومه (سلام الله علیها) این مقام را دارد دلائلی هم در ذهنم هست اما امشب شب عباس است. عباس چرا معصوم است؟

چند تا دلیل را گوش کنید:

1. دلیل اول همین زیارتنامه ها است اگر کسی امام نباشد امام معصوم برایش زیارتنامه نمیگوید. اگر امامزاده باشد یکی از علما بر میدارد یک زیارت نامه مینویسد السلام علیک یا اولیاء الله و احباءه أیها العبد الصالح که در این زیارتنامه ها هست اگر معصوم باشد امام رضا (علیه السلام) میآید برایش زیارت میگوید فاطمه معصومه اگر معصوم باشد برایش میاید زیارت نامه میگوید امام صادق عباس بن علی، زیارتنامه اگر بخواهد امام معصوم بگوید باید این مقامش معصوم باشد. تعابیرش هم که دیدید سلام خدا و ملائکه و انبیاء و شهداء و این یک دلیل.

2. دلیل دوم وقتی که پیغمبر اکرم از دنیا رفت، یک نفر آب میآورد یک نفر هم بدن را میشست امیر المؤمنین را غسل میداد فضل بن عباس هم داشت آب میآورد. امیر المؤمنین فرمود فضل بن عباس الآن میخواهیم غسل دادن را شروع کنیم میخواهی آب بزنی ظرف آب دست من بدهی همین طور کنار دست من وایستادهای چشمت را باید ببندی چشم غیر معصوم به بدن معصوم نباید بیافتد. این دستمال را بگیر و چشمت را ببند، لذا فضل بن عباس چشمش بسته بود ظرف را میزد تو آب خدمت امیر المؤمنین وقتی که امیر المؤمنین (علیه السلام) از دنیا رفت و به شهادت رسید کی باید بدنش را غسل میداد امام حسن و امام حسین، کی آب میآورد عباس. عباس که آب آورد دیگه اینجا به عباس نگفتند که چشمت را ببند چون عباس مقامش چیست؟ مقام عصمت است نیازی نیست که چشمش را ببندد. دو تا دلیل.

3. سومین دلیل امام معصوم باید معصوم را دفن کند. امام سجاد (علیه السلام) وقتی آمد کربلا بنی اسد هم آمدند در دفن شهداء تمام بنی اسد امام سجاد را کمک کردند. یکی یکی شهداء را آوردند خدمت امام سجاد آقا دفن کرد دفن کرد دفن کرد تا رسید به سید الشهداء آقا این جمله را فرمود به من گوش بده فرمود برید کنار، برید از من فاصله بگیرید میخواهم بابام را دفن کنم. إِنَّ مَعِي مَنْ يُعِينُنِي ‏من خودم باید دفن کنم یک نفر هم هست کمکم میده. کی کمک میده امام سجاد را؟ جبرئیل امین. جبرئیل باید امام معصوم را کمک کند در دفن امام. مردم نمیتوانند دست به بدن امام. إِنَّ مَعِي مَنْ يُعِينُنِي امام حسین را دفن کرد گریه هایش را کرد و از قبر آمد بیرون. گفتند تمام شد. آقا فرمود نه. یک بدن دیگر هم کنار نهر علقمه است. پشت سر آقا حرکت کردند آمدند و آمدند و آمدند فرمود حالا از من فاصله بگیرید اینجا هم إِنَّ مَعِي مَنْ يُعِينُنِي چه کسی را میتواند امام معصوم دفن کند جبرئیل هم با او باشد باید مقام عصمت داشته باشد عباس است. مقام عصمت است. دیگه یکی دیگر هم را بگویم بعد روضه بخوانم

4. دلیل بعدی گوش بدید. سید الشهداء (علیه السلام) آنجایی که میفرماید بلند شو برو مهلت بگیر، چه جملهای دارد؟ میفرماید «بنفسي أنت يا أخي»(5) یعنی چه، بنفسی انت یعنی فدات بشم، شما بگویید امام غلو میکنه؟! امام مغالطه میکند؟! قرآن میگوید «وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى‏» (6) امام لغو نمیگوید غلو نمیکنه، بزرگ نمایی نمیکند اگر کسی بزرگ نیست بیخودی امام بزرگش نمیکنه چرا امام حسین (علیه السلام) که معصوم است به عباس میگوید «بنفسی أنت» خدا من را فدات کنه؟ بنفسی أنت یا أخی پاشو برو مهلت بگیرد اینجا علما میگوید چون امام، امام معصوم و لغو نمیگوید معصوم به غیر معصوم نمیتواند بگوید خدا من را فدا ت کنه ماها باید به امام حسین بگیم خدایا «جعلنا فداک یابن رسول الله» خدا همه ما را فدات کنه پسر پیغمبر. اما معصوم نمیتونه به غیر معصوم بگه خدا من را فدات کنه. مقام عباس این است که امام حسین (علیه السلام) بهش میگه.

علما آمدند خدمت امام رضا (علیه السلام) گفتند یابن رسول الله! دلیل بر افضلیت بر علی چیست؟

شب تاسوعا است میطلبه باید هم برای عباس بیشتر صحبت کرد. به امام رضا (علیه السلام) گفتند یابن رسول الله! دلیل بر افضلیت بر علی چیست؟ آقا فرمود آیه مباهله. وقتی آمدند با مسیحیان نجران مباهله کنند «فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَكُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَكُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَكُمْ»(7)

 علی نفس پیغمبر است نفس پیغمبر است درست، علی نفس پیغمبر است تو اینجا که سید الشهداء میگوید بنفسی انت معلوم میشود که عباس هم نفس کی هست، حسین است. گرفتی بحث را. علی نفس پیغمبر است عباس هم نفس حسین است. علی باب النبی است «انا مدینة العلم وعلی بابها» عباس هم باب الحسین است.

مرحوم علامه طباطبایی (ره) میفرمودند استاد ماست دریای قاضی فرمودند مکاشفهای شد در عالم مکاشفه دیدم حسین مظهر رحمت کلیه الهیه است یعنی هر چی خدا رحمت دارد داده به حسین و گفته حسین جان تو هر چی میخوای برای همین میگویید یا رحمت الله الواسعه هر چه خدا رحمت داره داده به حسین و گفته حسین جان تو تقسیم کن. من خالق این رحمت هستم من باید نتیجه این رحمت را به بندهها بدهم اما تقسیمش با شما. یا رحمت الله خودم دیدم حسین مظهر رحمت کلیه الهیه است و آنجا دیدم که عباس باب الحسین است. تمام این رحمتها باید از باب الحسین وارد شود.

خیلی مقام است خیلی مقام است چه مقامی دارد قمر بنی هاشم که تا وقتی عباس زنده بود اهل بیت بیرون نمیریختند. بخوانید بیرون نمیریختند سر و صدا کنندعباس زنده بود عباس زنده بود حالا من میخوانم روضه

هر چه بتوانیم انشاءالله یک مقدار هم سینه بزنیم در مجلس عباس شب تاسوعا است.

این تیکه نریختند بیرون اما این مقدار که ابی عبدالله آمد ببینید داره امام حسین (علیه السلام) وقتی آمد فلما نزل الحسین، ابی عبد الله وقتی آمد گرد و خاکی که شده بود امام حسین (علیه السلام) تا خودش را رساند آنها متفرق شدند گرد و خاک بود گرد و خاک که نشست فلما نزل الحسین الی العرض از روی مرکب یک نگاه به زمین کرد و رعا ایدی أخی العباس. یه نگاه کرد دید دست های جدا شده قمر بنی هاشم روی زمین است حالا چه کار کرد. أبی عبد الله از مرکب پیاده شد از مرکب پیاده شد خم شد سید الشهداء این دست برداشت معصوم فقط میتونه دست معصوم را ببوسه اگر غیر معصوم باشه که نمیشه دستش را بوسید. خم شد روی زمین این دست عباس را برداشت بوسید چهار امامی که تو را دیدهاند دست علمگیر تو بوسیدهاند آنها یک دفعه بوسیدن اما امام حسین دو مرتبه دست عباس را بوسید. یک وقت وقت تولد بود یک دفعه اینجا. اینجا بقیه نبوسیدن دست عباس را.

وقتی دست عباس را بوسید تغییراتی صورت گرفت هم تو صورت حسین بان الإنکسار فی الوجه الحسین، یعنی چه؟ یعنی صورت ابی عبد الله زرد شد رنگ پریده شد بان الإنکسار فی الوجه الحسین، هم تو صورتش تغییر ایجاد شد هم رو زبانش تغییر ایجاد شد، چرا؟ چون هی صدا زد وا اخا الآن انکسر الزهری، هم تو عمل حسین تغییر پیدا شد چه کار کرد دستش را برد و گذاشت روی کمرش صدا زد کمرم شکست. همگی بگید یا حسین.

 

پی نوشت :

(1). الکافی، ج4، ص574؛ کامل الزیارات، ص219.

(2). کامل الزیارات، ص256.

(3). همان.

(4). همان، ص257.

(5). وقعة الطف، ص193.

(6). نجم / 3.

(7). آل عمران / 61.

 

استفاده از این مطلب  با ذکر منبع مجاز است.

بخش تهیه محتوای سایت تخصصی منبرها

 

کلمات کلیدی: 

دیدگاه‌ها

عالی....خیلی قشنگ سخنرانی میکنند