تاریخ ارسال:دوشنبه, 9 آذر, 1394 - 12:00 شناسه: 103

شب دوم محرم1393 ان الحسین مصباح الهدی و سفینة النجاة

شب دوم محرم1393 ان الحسین مصباح الهدی و سفینة النجاة - اما کشتی سید الشهداء چی، سفینة النجاة حسین است. تو دنیا نجات میدهد، در قبر نجات میدهد، برزخ نجات میدهد قیامت نجات میدهد. این کشتی فقط عرشه اش کره زمین است. کشتی خیلی بزرگ است به بلندای تمام تاریخ است

ان الحسین مصباح الهدی و سفینة النجاة

اعوذ بالله من الشیطان العین الرجیم

بسم الله رحمن الرحیم

الحمدلله رب العالمین الصلاة والسلام علی سید الانبیاء والمرسلین حبیب اله العالمین ابی القاسم محمد(صلی الله علیه وآله و سلم) الطیبن الطاهرین المعصومین المکرمین و اللعن دائم علی اعدائهم اجمعین من الان الی قیام یوم الدین.

«اللّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الْحُجَّهِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیْهِ وَ عَلى آبائِهِ فی هذِهِ السّاعَهِ وَ فی کُلِّ ساعَهٍ وَلِیّاً وَ حافِظاً وَ قائِدا ‏وَ ناصِراً وَ دَلیلاً وَ عَیْناً حَتّى تُسْکِنَهُ أَرْضَک َطَوْعاً وَ تُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً»

مهدیا صورت زیبای تو دیدن دارد                                    سخن از لعل لبان تو شنیدن دارد

چشم من هر سحر از هجر رخت خون بار است                   اشک من در غم تو شوق چکیدن دارد

آقا

قامتم خم شده از هجر قد و قامت تو                                   بار دیدار جمال تو خمیدن دارد

یابن العسکری

می شود جرعه ای از جام ولایت بچشم                                که می از جامه ولای تو چشیدن دارد

علامه بحر العلوم وارد مسجد سهله شد جمعیت زیادی نشسته بودند منتظر اقامه نماز مغرب و عشاء. خدایا گاهی ندیده بودم این همه مسجد شلوغ باشه؟ چه خبر شده این جمعیت از کجا آمدند؟ لابلای این صفوف دنبال یک جایی میگشت که بنشیند، یک عربی صدا زد علامه بحر العلوم بیا اینجا بنشین نماز بخوان. یک جایی را باز کرد علامه بحر العلوم نشست، از این عرب سؤال کرد امام جماعت امشب مسجد کیست که این همه جمعیت جمع شده است؟ صدا زد علامه بحر العلوم نشناختی امام جماعت را؟ گفت از کجا بشناسم؟ صدا زد علامه بحر العلوم از این به بعد اگر کسی از تو سؤال کرد که امام زمانت را دیدی بگو چطور ندیده باشم و حال آن که پشت سر مهدی فاطمه نماز خواندم. علامه بحر العلوم امشب خدا تو را شایسته دید پشت سر فرزند فاطمه نماز بخوانی. آقا کی میشود ظهور کنی؟ این جمعیت هم پشت سر شما اقامه نماز داشته باشند.

یابن الحسن

یابن الحسن

یابن الحسن

یابن الحسن

یا صاحب الزمان

یا صاحب الزمان

یا صاحب الزمان

یا صاحب الزمان

هدیه به پیشگاه مقدس و منور آقا حجت بن الحسن العسکری(عج) واجداد طاهرینش صلوات جلیل ختم کنید.

هدیه به محضر امام، شهدا، مراجع تقلید، علما، بزرگان شهر، اساتید، خیرین شهر، منسوبین به جمع حاضر، علمای از این خطه، شهدای شهر کاشان، شهدایی که خانوادههایشان زینت بخش این محفل و مجلس اند، گذشتگان از بانیان و خدمتگزاران اهل مجلس، و به جهت سلامتی همه شیعیان حضرت مهدی(عج) سلامتی مراجع، رهبر معظم انقلاب، سلامتی خودتان و خانواده شریفتان و شفای مریضهایتان یک صلوات حسینی ختم کنید.

یکی دو شب اول مجلس بحث ما در دهه محرم در رابطه با حسین شناسی است، حسین کیست؟

دیشب قسمتی از بحث را تقدیم کردم و امشب قسمت دیگری را از فردا شب پنج تا از صفات و درسهای سید الشهداء را هر شب یکی بحثهایی که کاربردی اخلاقی فرهنگی اجتماعی است. روز جمعه هم هر کجای کشور که باشیم بحث راجع به وجود مقدس امام زمان (علیه السلام) است. یک شب تاسوعا هم مختص عباس (علیه السلام) یک شب عاشورا هم که مخصوص خود سید الشهداء است.

سؤالی که دیشب مطرح کردیم این است که حسین کیست؟ اثر این بحث این است که آن جوان و آن فردی که در این مجلس شرکت میکند هم قدرشناس مجلس است هم قدرشناس خودش هست. آخر من بفهمم که من کجا دارم میروم. در چه مجلسی میروم؟ صاحب این مجلس که برایش عزا به پاست کیست؟

دیشب مختصری از روایات یک چیزی گیرمان آمد. اما قسمت دوم این بحث که اگر بخواهم تا آخر دهه هم ادامه بدهیم باز هم از خصوصیات سید الشهداء هست.

حسین کیست؟، که در عالم امکان پیغمبر اکرم میفرماید شب معراج که بالا رفتم به سقف عرش خدا اسم حسینش را نوشته بود. در میان تمام انبیاء در میان تمام اوصیاء در میان تمام عباد یک دانه اسم را خدا پسندیده صاف زده تو عرشش. گاهی شما وقتی که کسی را دوست دارید آن پدر و مادر شهیدی که فرزندش را خیلی دوست دارد عکسش را یا اسمش را با خط زیبا مینویسند تابلو درست میکنند میگذارند توی طاقچه خانه اش. اسم کس دیگری را نمینویسند. اسم استادش را نمی نویسند. اسم همسایه و رفقایش نیست اسم خواهر و برادرش نیست. از میان تمام این اسامی عشق او این ا سم فرزند شهیدش هست یا تابلو و عکس او.

پیغمبر اکرم وقتی رفته بالا نگاه میکند به سقف عرش میبیند که خدا از میان تمام انبیاء و اوصیاء از اول تا آخر انگار عشقش حسین است. «ان الحسین مصباح الهدی وسفینة النجاة» دو تا کلمه توی این روایت است «مصباح الهدی» و دیگری «سفینة النجاة» .

عربهای قدیم در حجاز کاروانهایی که در بیابانها میرفتند، روز میرفتند غروب آفتاب اول تاریکی هوا که میشد توقف میکردند. میگفتند اگر برویم راه را گم میکنیم در تاریکی شب دیگه نمیدانیم کجا هستیم. برای همین هر کجا که میرسیدند توقف میکردند. بعضی از عشائر و طایفه های عراق و حجاز می آمدند آنجایی که زندگی میکردند نزدیک ترین تپه ای که به چادرشان و به طایفه شان نزدیک بود روی این تپه یک چادر می زدند یک چراغ روشن میکردند که اگر یک کاروانی شب راه را گم کرده توی این بیابان سرگردان شده این چراغی که روی تپه است چراغ و آتش را ببیند راه را پیدا کند صاف بیاید کنار این تپه. عرب حجاز قدیم به این میگفت مصباح الهدی، چراغی که هدایتت میکرد جاده را پیدا کند. خدا این کلمه را روی سقف عرش نوشته که آیا تمام انسانهایی که در صحرای تاریک و ظلمانی دنیا سرگردان شدید و گم شدید و خودت را گم کردید میخواهی نجات پیدا کنی من یک چادر و خیمهای به پا کردم یک شعله ای نور، این نور ،اسم این نور، نورحسین است و مصباح الهدی. هر کس هر مسیری را گم کرده اینجاست.

 مسیر اخلاقی گم کردی اینجاست. مسیر فردی اخلاق فردی است توی نور سید الشهداء است، اخلاق اجتماعی گم کردی نور سید الشهداء است،اخلاق سیاسی گم کردی نور سید الشهداء است، اخلاق مالی و اقتصادی گم شده سرگردان شدی نور سید الشهداء است، هر چه میخواهی اینجاست.

واژه دوم سفینة النجاة، خدا این کلمه را چرا توی عرش نوشته، صاحب السفینة در تاریخ کیست کدام پیغمبر است؟ نوح پیغمبر، نوح صاحب السفینه است صاحب کشتی است.

تفسیر علی ابن ابراهیم قمی را ببینید سعید بن جبیر از قول امام سجاد (علیه السلام) مجموعه این کشتی جناب نوح پیغمبر وقتی که ساخته شد مجموعه این کشتی از هفتاد نفر تا هشتاد و سه یا چهار نفر بیشتر ننوشته است. کل آن جمعیتی که توانستند سوار بر این کشتی شوند و خدا به وسیله این کشتی اینها را نجات داد مثلاً شما بگویید هشتاد نفر بود.

صاحب السفینه جناب نوح پیغمبر. خیلی ها نتوانستند سوار شوند راهشان ندادند حتی فرزند خودش نتوانست سوارش بشود «إِنَّهُ لَيْسَ مِنْ أَهْلِكَ إِنَّهُ عَمَلٌ غَيْرُ صالِحٍ» (هود / 46) ولش کن دورش کرد فرزندش را بعد «وَ حالَ بَيْنَهُمَا الْمَوْجُ فَكانَ مِنَ الْمُغْرَقينَ» (هود / 43) امواج او را در بر گرفت و غرق شد رفت پی کارش. جناب نوح پیغمبری که به تعبیر امام صادق (علیه السلام) بیش از دو هزار سال، دو هزار و سیصد سال عمر کرده، این آقای نوح پیغمبر با این کشتی اش که به صاحب السفینة و شیخ الأنبیاء معروف است و از همه پیامبران بیشتر عمر کرده این آقا توانست هشتاد نفر را نجات بده. اما خداوند متعال به سقف عرشش نوشته حسین سفینة النجاة است دنبال کشتی نوح نگرد، کشتی نوح هشتاد نفر نجات داد و تمام شد و رفت و بعد از آن ادامه نداشت همین هشتاد نفر. تا زمان نوح پیغمبر کل جمعیت زمین شده بود 40 هزار نفر. از مجموعه این 40 هزار نفر کشتی نوح همه هنرش که به کار گرفت هشتاد نفر سوار کرد و نجات داد.

اما کشتی سید الشهداء چی، سفینة النجاة حسین است. تو دنیا نجات میدهد، در قبر نجات میدهد، برزخ نجات میدهد قیامت نجات میدهد. این کشتی فقط عرشه اش کره زمین است. شما یک کشتی فرض کنید 14 طبقه است یک عرشه هست، عرشه این کشتی کره زمین است هفت طبقه اش هفت آسمان است ما جایی نیستیم تازه ما روی کره زمین روی عرشه زمین هستیم. تمام آسمانها حسین سفینة النجاة برای همه آسمان ها و اهل آسمان ها و اهل زمین و همه موجودات عالم عرشه این کشتی کره زمین است.

 کشتی خیلی بزرگ است به بلندای تمام تاریخ است به بلندای دنیا و آخرت است. یک همچین کشتی عظیمی که همه را نجات میدهد نه فقط شیعه را سنی را هم نجات پیدا میکند نه فقط شیعه و سنی و مسلمان را، غیر مسلمان را هم نجات پیدا میکند. برای همین مسیحیها میگویند مسلمانها حسین فقط حسین شما نیست، حسین ما هم هست.

بورسلامه مسیحی است نویسنده است تاریخ نویس است یکی از اساتید ادب است. بورسلامه مسیحی معروف است. تاریخ کربلا را تاریخ مدینه را نوشت، آمد ابی عبد الله را آورد کربلا همینطور نوشت تا آمد کجا شبها مینوشت و مینوشت پسرش میگوید صبح آمدم کنار بستر بابام بالش بابام متکایش خیس، تر تر خیس است یک نگاه کردم اطراف این بالش گفتم که آب ریخته دیدم آب هم فاصله دارد بابام را بیدار کردم گفتم متکا و بالشتت چرا خیس است بلند شد نشست این کتابش را ورق زد آورد کربلا روز عاشورا لحظه قتال سید الشهداء لحظه شهادت توی گودال گفت «انا المسیحی، ابکاني الحسین» من مسیحی ام اما حسین من را به گریه انداخت. بورسلامه مسیحی «انا المسیحی، ابکاني الحسین».

کشتی سید الشهداء سفینة النجاة است در همه عالم امکان معروف است. نه فقط شیعه و سنی و مسیحی یک پله بیا بالاتر. کشتی سید الشهداء انبیاء عظام را نجات داده، عجب، پیغمبران هم سوار این کشتی شدهاند نجات پیدا کردند. کدام پیغمبر؟

 یکی آدم ابو البشر، جریان آدم ابو البشر را میدانید توبه آدم ابو البشر تا به اسم حسین متبرک نشد خدا توبه آدم را نپذیرفت. داستانش را میدانید.

 یکی را بگویم جناب آقای یونس پیغمبر که توی شکم ماهی خدا زندانش کرد «وَ ذَا النُّونِ إِذْ ذَهَبَ مُغاضِباً فَظَنَّ أَنْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَيْهِ فَنادى‏ فِي الظُّلُماتِ» (انبیاء / 87) توی شکم ماهی داد میزد «أَنْ لا إِلهَ إِلاَّ أَنْتَ سُبْحانَكَ إِنِّي كُنْتُ مِنَ الظَّالِمينَ»داد میزد.

 امام صادق (علیه السلام) میفرماید 40 شبانه روز توی شکم ماهی، حالا چرا خدا زندانش کرد حالا جریانی دارد که وقتش نیست. باید زندان میشد چرا این جریان دارد که این زمان بگذار تا وقت دگر. جناب یونس پیغمبر دارد 40 شبانه روز جز میزنه «أَنْ لا إِلهَ إِلاَّ أَنْتَ سُبْحانَكَ إِنِّي كُنْتُ مِنَ الظَّالِمينَ» خدایا به خودم ظلم کردم «أَنْ لا إِلهَ إِلاَّ أَنْتَ سُبْحانَكَ إِنِّي كُنْتُ مِنَ الظَّالِمينَ» زار زار اشک میریزد هی گریه میکنه.

 یک وقت جبرئیل نازل شد یونس پیغمبر میخواهی نجات پیدا کنی؟ بابا 40 روز دارم داد میزنم میگویم خدایا به خودم ظلم کردم من را نجاتم بده. «أَنْ لا إِلهَ إِلاَّ أَنْتَ سُبْحانَكَ إِنِّي كُنْتُ مِنَ الظَّالِمينَ» گفت دست نگاه دار یونس، چه کار کنم؟ گفت یونس پیغمبر اگر به این منوال پیش بروی تا الی یوم الیبعثون توی شکم ماهی خدا نگهت میدارد. پس چه کار کنم؟ گفت ها، بگذار راهش را نجات یادت بدهم. دستت را بلند کن بابا، دستش را بلند کرد گفت این دعا را بخوان:

 «الهی یا حمید بحق محمد یا عالی بحق علی یا فاطر بحق فاطمه یا محسن بحق الحسن یا قدیم الاحسان بحق الحسین» شروع کرد روضه امام حسین را برایش خواندن دو تا اشک جاری شد تا این قطرات اشک برای امام حسین (علیه السلام) جاری شد خطاب رسید که یونس بخشیدم. چی میخواهم بگویم: میخواهم بگویم یونس هم حسینی شد تا بخشیده شد.

 سفینة النجاة الحسین، یونس هم باید بیاید سوار این کشتی شود تا نجات پیدا کند. کشتی نوح 80 نفر هست کشتی نوح که پیغمبری را نجات نداده کشتی سید الشهداء بله.

 ان الحسین مصباح الهدی و سفینة النجاة، این یک قسمت بگذارید کنار، وقت ولادت سید الشهداء خدا عالم را بهم ریخت حسین کیست نمیدانم، آن چیزی که بیان میشود فقط کلمات گهربار ائمه (علیه السلام) است وگرنه من و شما و بالاتر از من و شما هیچی نمیدانیم. کیست حسین.

خدا در ولادت هیچ پیغمبری اینطور عالم را بهم نریخت الله اکبر. وقتی امام حسین میخواست متولد بشود خدا تمام بهشت را نورافشانی کرد، روایت را پیغمبر برای خودش هم نفرموده روایت را امام صادق برای خودش هم نگفته در ولادت سید الشهداء خدا تمام بهشت را نورافشانی کرد، اینها به هم تبریک میگفتند چون روایت دارد که حضرت فرمود حور العین وجودشان خلقتشان از نور حسین است. اینها به هم تبریک میگفتند. چه خبر شده حسین به دنیا آمده است.

بهشت را نورافشانی کرد خدا، این نورافشانی بهشت. تمام آسمانها را نورافشانی کرد ملائکه به هم میگفتند چه خبره؟ مگر نمیدانید نه، همان حسینی که از اول عالم هی حسین حسین میکردند حالا روی زمین به دنیا آمده. آسمان ها را نور افشانی کرد بهشت را نور افشانی کرد زمین را نور افشانی کرد همه اینها را گفتم به خاطر این روایت. در ولادت هیچ نبی مرسلی، وهیچ وصیی خدا جهنم را خاموش خاموش خاموش نکرد فقط در ولادت سید الشهداء خطاب رسید آی جهنم خاموش خاموش. چه خبر شده؟ حسین به دنیا آمد. حسین وقتی بیاید دیگر عذابها و گرفتاریها و آتشها باید برود کنار.

شما در ولادت خاتم الانبیاء محمد(صلی الله علیه وآله و سلم) در ولادت اوصیاء در ولادت انبیاءاوالعزم چنین نزول ملائکه را که در زمان ولادت سید الشهداء نازل میشدند فوج ینزل فوج یصعد، هی فوج فوج میآمدند پایین محضر رسول الله تبریک میگفتند سید الشهداء را میدیدند میرفتند بالا. میدانید چرا؟چون وقتی امام حسین متولد شد ملائکه خدا متوجه شدند که حسین به دنیا آمد این حسین را خدا از روز ازل برای اینها تعریف کرده بود که من یک حسین دارم اینها منتظر بودند که کی حسین به دنیا میآید که این حسین را بیاییند ببیند. لذا وقتی که حسین به دنیا آمدند فوج فوج اجازه میگرفتند همراه جبرئیل امین میآمدند پایین محضر رسول اکرم آنجا سید الشهداء را میدیدند زیارت میکردند تبریک میگفتند به پیغمبر بعد میرفتند بالا.

دو تا قنداقه است که از بس فوج فوج ملک میآمد خدا دید نه اینطور نمیشود آسمانها همه ملائکه منتظرند تو پیغمبر تا کی بنشیند برای تبریک ملائکه. یک کار دیگری میکنیم خود قنداقه را میآوریم بالا. یک وقت حضرت زهرا وارد شد گفت یا رسول الله حسینم نیست. چه شده حسینت بابا. صدا زد رفتم تو گهوار نیست. جبرئیل نازل شد گفت یا رسول الله به زهرا سلام برسان بگو نگران نباش ملائکه بیتابی میکردند در زیارت حسین من این حسین را بردم تو آسمانها یک دفعه به اینها نشان بدهم آرامش کنم. کیست حسین نمی دانم.

فوجٌ ینزل، میآیند پایین و میروند بالا. یک ملکی هست خدا عذابش کرده شهپرهایش را چیده توی جزیره اسمش فُطرس. آن هم چرا عذابش کرده دلیلش ولایت امیر المؤمنین است. ریشه آن دلیل یونس پیغمبر هم ولایت امیر المؤمنین است جریانش مفصل است.

آقای فُطرس ملک وقتی که توی آن جزیره شهپرهایش را آتش زد و چید و انداختش تبعیدش کرد آنجا در آن جزیره نگاهش میکرد منتهی میدانست خبر داشت اسم حسین را شنیده بود جریانش را شنیده بود دید این فوج فوج ملک و جبرئیل میآیند پایین و بالا گفت چه خبر است امیر وحی. صدا زد فُطرس حسین یادت میآید گفت بله گفت حسین به دنیا آمد. حالا روزش هست. اگر بخواهد کاری انجام شود باید سوار این کشتی شد. آقای جبرئیل رفتی خدمت پیغمبر اکرم از آقا بخواه سلام من را برسان بهش بگو من اینجا زندانی و گرفتارم. امروز خدا حسین به تو داده به من اجازه بده من هم برای زیارت حسین جبرئیل آمد خدمت رسول اکرم ملائکه را آورد حالا دارد برمیگردد گفت یا رسول الله فُطرس گرفتار است بیارمش، گفت بیارش. این دفعه اینها را برد بالا و یک تعداد فُطرس را برداشت آورد خدمت پیامبر. سلام کرد و تبریک گفت. آقا فرمود میخواهی شفا پیدا کنی میخواهی شه پرات میخواهی دوباره برگردی به آسمان. گفت بله آقا. پیامبر فرمود برو خودت را به قنداقه حسین متبرک کن. فلذا روز ولادت حسین هم دارالشفاء حسین افتتاح شد هم باب الشفاعه حسین هم شفاعت سید الشهداء فُطرس را نجات داد هم شه پراش شفا پیدا کرد. کیست حسین باید بشناسیم بفهمیم دهه محرم چطوری برایش عزاداری کنیم. تا نشناسیم که خوب عزاداری نمیشود کرد کیست حسین؟

کیست حسین نمیدانم تمام انبیاء الهی اوصیاء الهی خلق الله همه عباد الرحمن بنده های خوب و بد کوچک و بزرگ هر کسی که میخواهد باشد قبض الروحش با عزرائیل است ما چهار تا ملک مقرب داریم. یکی عزرائیل ملک الموت، تمام انبیاء اوصیاء اجازه هم نمیگیرد یک جا فقط اجازه گرفته وارد شده آن هم پیامبر اکرم. برای هیچ پیامبری اجازه برای قبض روح نگرفته حتی نوح پیغمبر یک نصف تنهاش تو اتاق بود یک نصف تنهاش بیرون توی ایوان بود داشت آفتاب میگرفت چند سالش بود 2300 سال بود یک وقت عزرائیل آمد گفت سلام علیکم یا شیخ الأنبیاء وعلیک السلام یا عزرائیل. عزرائیل برای بعضی از پیغمبران میآمد مینشست خبر میداد از این طرف عالم و آن طرف عالم اتفاقات را میگفت.

یکیش سلیمان، یکی موسی، یکی نوح پیغمبر است. برای اینها گزارش میداد. خب بفرمایید جناب عزرائیل چه خبر؟ گفت امروز برای خبر نیامدم، گفت برای چی آمدم. برای قبض روحت. خب خیلی خوب اجازه بده الآن برم تو اتاق بنشینم زن و بچه را خبر کنم و یک وصیت نامه هم بنویسم. گفت نمیشود. گفت نه نمیشود. نمیگذاری برم بنشینم تو اتاق زن و بچه را ببینم گفت نه. وصیت نامه بنویسم گفت نه. فقط از زن و بچه خداحافظی کنم گفت نمیشود. حداقل بگذار بلند شوم توی اتاق بنشیم از زیر آفتاب گفت این هم نمیشود. همانجا قبض روحش کرد.

مریم در سلسله جلیله بانوان یک مقام والایی دارد. قرآن میگوید اسمش را خدا انتخاب کرده «سَمَّيْتُها مَرْيَمَ» (آل عمران / 36) «إنی کانت صدیقة» خیلی یک سوره به نامش ثبت کرده خدا. «إِنَّ اللَّهَ اصْطَفاكِ وَ طَهَّرَكِ وَ اصْطَفاكِ عَلى‏ نِساءِ الْعالَمينَ» (آل عمران / 42) برگزیده اش کرده مریم را جناب مریم روزه بود عیسی عرض کرد مادر من بروم افطار یک مقدار خرید کنم بیام. رفت بیرون مریم خوابیده بود یک وقت دید صدا میآید چه خبره چیه؟ سلام کرد من عزرائیل هستم. جناب عزرائیل فرزندم عیسی بیرون رفتم گفت من امروز کار دارم اما نه با عیسی با تو. گفت چه کار داری؟ گفت میخواهم قبض روحت کنم گفت اجازه بده پسرم بیاد افطار بخورم خدا حافظی کنم گفت نمیشود. اجازه بده پسرم بیاد خداحافظی کنم گفت نمیشود. همینطور که خوابیده بود قبض روحش کرد که عیسی بن مریم وقتی که آمد دید مادر خوابیده متوجه نشد تا افطار هم دید مادر بلند نشد فکر کرد خسته است خوابیده است. بلند نشد بلند نشد آمد دید بدن مادر سرد شده به مریم هم اجازه نداد .

در میان تمام انبیاء فقط یک پیغمبر بود که اجازه گرفته وارد شد و آن هم رسول اکرم است. وقتی که وارد شد و کنار پیغمبر نشست اولاً اجازه گرفت السلام علیک یا اهل بیت النبوه. سلام کردم و با اجازه وارد منزل شد. بعد کنار بستر نشست گفت یا رسول الله خدا سلام میرساند میفرماید به من دستور داده بخواهی ببرمت میبرمت، میخواهی بمانی بمان. آقا فرمود جبرئیل کدام بهتر است. گفت آقا الآن از میروم از خدا سؤال میکنم. سوال کردم و برگشت و گفت خدا سلام میرساند میفرماید: «وَ لَلْآخِرَةُ خَيْرٌ لَكَ مِنَ الْأُولى‏» (ضحی / 4) بیایی بهتر است از اینکه بمانی بیا.

 یک پیغمبر عزرائیل اجازه گرفته از همه موجودات سرکارشان با عزرائیل است آخر کار هم با عزرائیل «موتوا باذن الله» همه را قبض روح میکند حتی ملائکه را. وقت انقراض عالم که میشود همه قبض روحها با عزرائیل است فقط در میان همه عوالم امکان تنها موجودی که عزرائیل جرأت نکرد جلو بیاید وجود مقدس حسین است. جرأت نکرد جلو بیاید. پس چطوری به شهادت رسید؟

حدیث از امام صادق (علیه السلام) است در خصائص الحسینیه علامه شوشتری میفرماید «قال الصادق (علیه السلام) ان الله تعالی یتولی قبض روحه» خود خدا حسین را قبض روح کرد. خود خدا.کیست حسین نمیدانم.

روز ولادت شان ملائکه آمدند تبریک گفتند رفتند قنداقه را به آسمان بردند برگرداندن زهرا آرام شد. مردم مدینه گفتند یا رسول الله یک جمعیتی میخواهند بیایند برای تبریک به مناسبت ولادت حسین. پیغمبر فرمودند فلان ساعت بیایید. نشستند رسول الله جمعیت آمدند دور تا دور مجلس نشستند بزرگان مدینه مردان مدینه پیغمبر فرمود قنداقه حسینم را بیاورید قنداقه سید الشهداء را آوردند از آن اول مجلس سر بلند کرد گفت به به بارک الله فیک .

قنداقه را ببینم قنداقه را گرفت نفر اول جمعیت یک نگاه به حسین کرد و بوسید داد به بغلی دومی حسین را بوسید و نفر سوم و نفر چهارم همینطور دست به دست قنداقه چرخید تک تک افراد تبریک گفتند به پیغمبر اکرم تا قنداقه رسید به خود پیغمبر قنداقه رسید به خود پیغمبر رسول الله قنداقه را گرفت یک نگاه کرد گریه کرد، بابا هر که به دنیا میآید روز شادی و روز لبخند است چرا آقا دارد گریه میکند. گفتند آقا چرا گریه میکنید؟ آقا جواب ندادند. یک وقت دیدن این دستهای کوچک حسین را از قنداقه بیرون آورد و بوسید گریهاش شدیدتر شد. چرا گریه میکنید آقا. یک وقت دیدن حسین را بلند کردند زیر گلوی حسین را بوسید ناله زد پیغمبر. آقا چرا گریه میکنید؟ پیغمبر داستان کربلا را فرمود. جمعیت نشستند به گریه کردن. تنها مولودی که در عالم امکان روز ولادتش روضه خوانده شد حسین است.

 پیغمبر روضه خوان اصحاب گریه کن هستند روضه را خواند آخر کار فرمود مردم حالا شنیدید از کربلا چه گفتم برایتان. اما مبادا کسی به مادرش فاطمه خبر بده. به به به به به. مادر طاقت ندارد من گفتم حسینت را میکشند اما اینطور جریان را برای زهرا باز نکردم.

 سلمان میگوید نمیدانم کی به فاطمه خبر داد مادران کنار گهواره بچه هایشان لالایی میگویند از آن روز به بعد دیدن زهرا به جای لالایی کنار گهواره حسین مینشیند هی میگوید حسینم وا حسینم وا حسینا. هی گریه میکند هی میگوید کربلا وا یا کربلا یا کربلا. به به به شب دوم محرم است اسم کربلا میآورد زهرا.

ساربانی که امام حسین را به کربلا رساند ابی عبد الله وقتی به کربلا رسید از این ساربان تشکر کرد فرمود هم مشکهایش را پر از آب کنید. هم ظرفش را پر از غذا کنید. یک مشت هم هدیه بهش داد پسر پیغمبر. یک مقدار پول بهش داد فرمود دیگر برو ما همینجا میمانیم. اینجا کربلاست. اینجا محل قبر و دفن ماست. از اینجا به بعد دیگه برگرد. این ساربان وقتی داشت میرفت یک نگاه به سید الشهداء کرد یک نگاه به انگشت و انگشتر حسین کرد. آقا میشناخت این ساربان را راوی میگوید این ساربان رفت اما وقتی برگشت کجا برگشت در گودال قتلگاه برای غارت انگشتر حسین. همگی بگید یا حسین یا حسین یا حسین

اللهم صل علی محمد وآل محمد

نسئلک وندعوک باسمک الاعظم یا الله یا الله.

به ابی عبد الله قسم همه ما را ببخش و بیامرز

به حق زینب فرج مهدی را برسان

مریض هایمان را شفا مرحمت فرما

باران و برکات و رحمتت را بر ما نازل فرما

کشور ما، ملت ما، رهبر عزیز ما، جوان ها، نوامیس، خدمت گزاران، حضار محترم مجلس محافظت بفرما

امام، شهدا، امواتمان را غریق رحمتت فرما

شر دشمنان را به خودشان برگردان

این قلیل توسلات را از بانیان و خدمتگزاران اهل مجلس به کرمت قبول بفرما

برحمتک یا ارحم الراحمین

استفاده از این مطلب  با ذکر منبع مجاز است.

  بخش تهیه محتوای سایت تخصصی منبرها